نازنین من .... عزیز من ...
گفتم : نازنین من ، به تو نگاه می کنم و همه جا آفتاب می شود
خندید و گفت : عزیز من ، بخاطر همین همه حقوق من خرج کرم ضد آفتاب می شود
گفتم : نازنین من ، عشق ، محبت ، وفا ، دل و دلدادگی
خندید و گفت : عزیز من ، این نقشه های توست که همه نقش بر آب می شود
گفتم : نازنین من ، درون چشم همیشه مست تو مرهمی ست مرا
خندید و گفت : عزیز من ، حال تو با مرهم چشم مست من خراب می شود
گفتم : نازنین من ، جواب نامه های عاشقانه ام چه شد ؟
خندید و گفت : عزیز من ، نامه های عاشقانه ی تو همیشه بی جواب می شود
گفتم : نازنین من ، عشق تنها ره رهایی و نجات آدمی ست
خندید و گفت : عزیز من ، فقط کودک است که با این قصه ها به خواب می شود
گفتم : نازنین من ، قصه غصه من تنها در پی تو گشتن است
خندید و گفت : عزیز من ، قصه غصه های تو صد هزار کتاب می شود
گفتم : نازنین من ، امید به لحظه های با توبودن بسته ام
خندید و گفت : عزیز من ، امید بودن لحظه های تو با من آخر سراب می شود
گفتم : نازنین من ، دعای هر شب من رسیدن به کوی توست
خندید و گفت : عزیز من ، ابلهی که بیندیشی این دعاهای تو مستجاب می شود
