ادبیاتی نو ... داستانی کهنه ....
***از سخنان رئیس جمهور منتخب در گردهمائی روحانیون عقیدتی ـ سیاسی ناجا :
" حرکت ایران در مسیر تولید سوخت هسته ای مانند قطاری است که روی یک ریل یک طرفه حرکت میکند و در آن توقف ، دنده عقب و ترمز جائی ندارد . ما به فضل الهی دنده عقب و ترمز این قطار را کندیم و دور انداختیم ".
" آنها فکر می کردند که با پائین آوردن قیمت نفت می توانند به ملت ما ضربه بزنند ولی ملت ما هوشیار است و مقاوم ایستاده است . آنها برای ضربه زدن می آیند و فتنه گری می کنند ، مثلا" می آیند قیمت گوجه فرنگی را گران می کنند ".
" روزانه صدها پیغام میفرستند و بعضی از آنها می خواهند که ما پیاممان را برای آنها بفرستیم . می گویند : اگر امکان دارد این پیام را تلفنی بگویید تا ما پشت میکروفون بگذاریم و بچه های مدرسه ، پیام شمارا بشوند ".
ترمز بریدن و با سرعتی دیوانه وار در جاده ای یکطرفه حرکت کردن و همه ی پلها را پشت سر خراب کردن و ارتباط گرانی مایحتاج مردم به دشمنی واهی و فرضی و ضد ضربه بودن ملتی گیج و ویج و مات و مبهوت از این همه تناقض و گرفتن پیامهای آنچنانی از سراسر دنیا مخصوصا" آمریکای جهانخوار مخصوصا" از طرف دانش آموزان و دانشجویان آمریکائی و درخواست ارسال پیام تلفنی برایشان و مسافرت به استانهای مختلف و دادن میلیارد میلیارد اعتبار پادرهوا و وعده های اشتغال و آبادانی وسفر به کشورهای دست چندم ودادن باجهای کلان و دست زدن به هزار ترفند برای گم کردن ملت از مسیر آزادیخواهی با ایجاد دشمن فرضی برای ایران ، هیچ تازگی ندارد. آنچه که تازگی دارد ادبیاتی است که اکنون بر زبان بالاترین مقامات اجرائی و غیراجرائی جاری میشود و آنچه که اهمیت دارد اینست که تاکنون این ادبیات مورد قبول این آقایان نبوده .... تعجب نکنید اگر در گردهمائی دیگری از زبان این شخص و امثال او بشنوید که : این آمریکا فک کرده خیلی خفنه و ما بهش نشون میدیم که اگه به ما حمله کنه چطوری حالشو می گیریم .... گمش بین باب ( گمشو ببینم بابا ) . این مرتیکه فک کرده اگه سیر مخف طی کنه و بیاد گوجه فرنگی واسه ما گرون کنه دل ما هری میریزه پائین ... فک کردی همچی با مشت میزنم توی سرت تا مخت بریزه توی دهنت ...
این ملک و این مملکت به کجا میرود ؟ خدا میداند و بس ... درست است که اینها همه جنگ زرگریست و همه به بهانه اینکه ملت سرگرم شود و از بلائی که به سر خودش و اجدادش می آید بیخبر بماند . درست است که بازی هاله نور و انرژی هسته ای وافسانه ی هولوکاست و فرار شهرام و سئوالات آزمون فرهنگیان و ..... و ..... و ..... هزاران هزار مسئله و سرگرمی تنها برای این است که ملت نفهمد که چطور هرروز در چاهی که برایش کنده اند بیشتر فرو میرود .... درست است که این حکومت برای ماندن همیشه نیاز به دشمن داشته تا همه کاستی ها و ضعفهایش را در پشت سر این دشمن فرضی پناه بگیرد و دون کیشوت وار ادای مبارزه با همین دشمن فرضی را داشته باشد ... درست است که این نوشتن ها راه به جائی نمیبرد و درست است که ایران پاک در جامعه جهانی پاک ضایع شده است ... تنها چیزی که اینجا دل مارا خوش میکند و قدری به روح ما آسایش میدهد و قوت قلبمان شده ، سخنی است که بازهم یکی از سران حکومت ایران گفته و آن این که : به کوری چشم دشمنان اسلام حکومت اسلامی در عراق مستقر شده است !!! .....
