تبليغاتX
:: Rahaa ::

امشب چه شبی ست ...

 

امشب شبی است که ما خیلی دوست داریم از ساعت ۸ شب بشینیم پای تلفیزیون و هی سریال نگا کنیم و هی غمگین بشیم و هی خوشحال بشیم و هی دست بزنیم و هی از افتخارات خودمون واسه خودمون حظ کنیم  . امشب شبی است که تلفیزیون از ساعت ۸ شب هی واسه ی ما سریال نشون میده و ما هی از این کانال میریم اون کانال . امشب چهارشنبه شب است و ما به امید دیدن روی ماه بعضی از دشمنان مخملی مون هی مجبوریم کانال عوض کنیم و در آخر هم که دشمنای مخملی مون رو میخوان نشون بدن، می بینیم که  برای اونا هم سریال درست کردن و تا میاییم بفهیمم که دشمن کیست و کجاست و چی میگه یهو وسط حرف خانم دشمن مخملی ، برنامه  میشه موزه ی تاریخ و واسه مون  از روسیه و اوکراین و فلان و فلان حرف میزنن و ما آخرش نمی فهمیم که این خانم و آقاهای تحصیلکرده چه نقشه ای واسه ما کشیده بودن ، از بس که وسطش آسمون به ریسمون بافته میشه ...

 امشب چه شبی است که ما از خیر دیدن و شنیدن های دشمنای مخملی مون خسته میشیم و میزنیم میریم یه کانال دیگه که باز یه  سریال نشون میده پر از آدمای تحصیلکرده معتاد بدبخت هیچی ندار  و حرفای احمقانه و خر رنگ کن و زندگیهای آنچنانی و روابط آنچنانی طوریکه که امکان نداره توی خواب هم ببینیم و خوبه که اینجا می بینیم ...

امشب یعنی در حقیقت دیشب چهارشنبه شب چه شبی بود . شبی که به امید شناخت  دشمنان این مرز و بوم بالاخره دل به دریا زدیم و تلفیزیون( ببخشیندا) رسانه ی ملی رو نگا کردیم و عوض این صاب تلفیزیون ، ما هی خجالت کشیدیم و کشیدیم و کشیدیم و آخرش نفهمیدیم کجاست به کجاست و زن پسرعمه و اینجور قضایا ...

قاط زدیم ها .... چرت و پرت میگم ها ... دیشب چهارشنبه بود، امروز پنجشنبه است و فردا هم جمعه خواهد بود . دوباره روز از نو ، روزی از نو .... بگردیم به دنبال دشمن از یک ساله گرفته تا ۶۷ ساله ...

لینک ثابت   

قضیه ی خرید پراید و کراید بتول خانم ...

 

بتول خانم زن زحمتکشی است . با اینکه شوهر دارد و چند تا بچه بزرگ ، باز توی خونه های مردم کار میکنه . دلیلش هم اینه که شوهرش بعلت اینکه چند دفه پاش شیکسته ، دیگه نمیتوونه کار سنگین بکنه و الله اعلم دیگه ...

بتول خانم ۱۵ روز یه بار سری به خونه ی ما هم میزنه . راستشو رو بخواین هرچند که خیلی تمیزکاره و همه جارو حسابی تمیز میکنه ولی از ساعتی که اون میاد من پا به پای اون کار میکنم و اونروز که ایشون میاد من از همیشه خسته تر و دربداغون تر میشم ... یه عیب دیگه هم داره که از سیر تاپیاز همه چی رو میدونه و تعریف میکنه . مثلا" جریان اون سی دی مزخرف هنرپیشه نرگس رو من از همین خانم شنیدم که با چه آب و تابی برام تعریف کرد . هفته پیش نوبت خونه ی من بود و صبح ساعت ۸ صبح دم در خونه بود . اتاقا رو باهم تمیز کردیم و رسیدیم به سالن که میخواست کف سالن رو تی بکشه . همینطور که سطل آب و وایتکس رو جلوش گذاشته بود و کهنه ها رو توش میچلوند و آبشو میگرفت که دوباره روی زمینا بکشه ، صحبت پول و گرونی و اینجور چیزا پیش اومد ...

بتول خانم در حال چلوندن کهنه :  والله خانم توی این دوره زمونه خیلی ها هم به آلاف اولوف رسیدن ... یکیش همین برادر زن داداش خودم . تو کار کراید فروشیه ... درآمدی بهم زده که خدا بدونه . از هیچ به همه جا رسیده ...

من در حال سابیدن دیوار آشپزخانه : راست میگی ؟

بتول خانم : آره والله ... هیچکس رو هم دیگه نمیشناسه . از این طرف میخره از اونطرف میفروشه ..

من انگار ناگهان چیزی به یادم اومده باشه :  وای بتول خانم قربونت برم میشه ازش بخوای یه کاری واسه این دوست من نگار بکنه . چند وقته که دنبالشه ولی آدم مطمئن که سرش کلاه نذاره پیدا نمیکنه ...

بتول خانم هاج و واج :  ای داد و بیداد .... همین نگار خانم دوستت رو  میگی ؟ ای داد و بیداد ...

من دست از کار کشیده :  آره ... خوب بهتره آدم از یه نفر مطمئن جنسی رو بخره که سرش کلاه نره . توی این دوره و زمونه که کسی به کسی رحم نمیکنه .

بتول خانم سگرمه ها درهم کشیده در حالیکه کهنه را با خشم بشدت میچلاند :  این کارا آخر و عاقبت نداره خانم جون ... میدونی این پولا هم به کسی وفا نکرده . پولی که از بیچاره کردن مردم به دست بیاد آخرش خرج دوا و دکتر میشه . ماکه باهاشون دیگه رفت و آمدی نداریم ... شماهم بشین بجای اینکه واسه ی دوستت جنس جور کنی برو مداواش کن ،  ترک کنه ...

من مات و مبهوت : ترک کنه ؟ چی رو ترک کنه ؟

بتول خانم : همین کراید رو میگم دیگه ... مگه تلفیزیون نمی بینی ؟ حتی مرده شورا این کرایدی ها رو نمیشورن . میدونی بدنشون پودر میشه . نابود میشن ...

کف آشپزخونه مینشینم ... هم خنده ام گرفته هم خجالت کشیده ام ... بتول خانم رو پیش خودم میارم : بتول خانم من فکر کردم  برادر زن داداشت ماشین پراید میخره میفروشه ... نمیدونستم مواد مخدر خرید وفروش میکنه . اون که که تو میگی اسمش کراکه نه کراید . متوجه شدی ؟ کراک نه کراید ... میخنده و میگه : چه میدونم چه کوفتی کراید یا کرای ... چه فرقی داره ؟

واسه ی دوستام تعریف کردم . چند روزه که هرکی به من زنگ میزنه یا من زنگ میزنم ، بعد از سلام ، بلافاصله می پرسه : کراید مراید داری یا بی کرایدی ؟  

لینک ثابت   

تف به این دنیا ...

 

توی فامیلمون خانمی بود که اسمش دنیا بود . هم خوشگل بود و هم خیلی پای دل خودش راه میرفت . هروقت میدیدیش یه جور زیورآلات و طلاجات و لباس و کیف و کفش  به سرو گردن و تن و دست و پاش بود  . بخاطر همین خیلی از خانومهای دیگه چشم دیدنش رو نداشتن ولی خوب دندون رو جیگر میذاشتن و چیزی نمیگفتن ... یه فامیل نزدیک هم داشتیم که خانومش اصفهانی بود و خیلی بگو و بخند ...  هر دفه در جمعی بودیم که دنیاخانم خوشگل و آلامد هم بود . بعد از یه مدتی که به گپ و کرکر و هرهر میگذشت ، اون خانم اصفهانی که گفتم ، ناگهان شروع میکرد به بد گفتن از زمین وزمان که فلانی مریضه و فلانی اینکارو کرده و زندگی سخت شده و مردم بد شدن و اینجوریه و اونجوریه و  آخرش به صدای بلند آهی از ته دل میکشید و میگفت :  تف به این دنیا بیاد ... در حالیکه زیر چشمی دنیاخانم رو هم زیر نظر داشت ..

۱- توی روزنامه نوشته بودن که ضمن بازدید رئیس مجلس از وضعیت مترو ، یه پیرمردی جلو میاد و کفش پاره شو به ایشون نشون میده و از وضع زندگیش میناله ... رئیس مجلس میخنده و میگه : میدونم پدرجان ولی با چسب درست میشه !!! ( همه راضی از چسب راضی ) .

۲- توی روزنامه نوشته بود که آقای خاتمی در سفرشون به شیراز که خیلی هم استقبال کننده داشته ، سخنرانی کرده و گفته که احساس مسئولیت میکنه ... حالا چرا در ۱۸ تیر ماه احساس مسئولیت نکرد و نرفت کنار بچه هائی وایسه که با چوب و چماق و کارد و اسلحه به جونشون افتاده بودند ، اینو خودش میدونه و خدای خودش ...

۳- توی فقط یه روزنامه و توی خیلی از وبلاگها در مورد سنگسار یه مرد نوشته بودن . یه مرد بنام جعفر کیانی که یازده سال در زندان با کابوس شبهائی که سنگ از زمین و زمان بر او میریخت ، زندگی کرد . در کابوس زندگی کردن بدتر از مرگ است . جعفر کیانی راحت شد . عجیب است در جائی از دنیا زندگی میکنی که  برقراری خیلی از رابطه ها برای قشر خاصی از جامعه هیچ اشکالی ندارد که هیچ بلکتم به راحتی از کنار آن میگذرند و در روستائی دونفر را که از سر بدبختی یا جهل یا عشق یا نیاز یا هوس ، گناهی مرتکب شده اند اینجور به بند میکشند و عاقبت نیز با سنگ به سرش میکوبند و خونش را به کام میکشند . حکومت اسلامی است و احکام اسلام باید اجرا شود .  نمیدانید بدانید که در همین سال ۸۶ تا حالا چندین نفر به جرم دزدی ( آنهم به سبک آفتابه دزدی ) قطع ید شده اند .

۳- در جائی زندگی میکنیم که در روز جهانی زن ، به زنان توهین میکنند و دستگیرشون میکنند و  یه روز دیگه که توی تقویم خودشون روز زن نامیده میشه هی واست شعر و آواز میخوونند و لالائی میگن تا باز به همون خواب ۱۴۰۰ ساله بروی ... شاید که دیگر برنگردی ...

۴- در جائی زندگی میکنیم که سعی میشود هر روز چهره ی نازیباتری از ما برای جهانیان ترسیم شود . راستی دنیا در مورد اینجا چطور فکر میکند ؟ انرژی هسته ای و حجاب اجباری و اعدام و سرکوب معترضین و تعداد معتادان و سنگسار و قتلهای زنجیره ای و چه و چه و چه ، چه تصویری از کشور گربه ای ایران به دنیا نشان میدهد ؟  

لینک ثابت   

روزت مبارک مادر ...

 

دوسال است که روز مادر میاید و میرود و من دیگر مادر را درکنار خود ندارم ...

دوسال است که روز مادر میاید و میرود و من درحسرت روزهائی که درکنارم بود و قدرش را نمیدانستم میسوزم و میسازم ...

دوسال است که روز مادر میاید و میرود و من حس میکنم از همیشه تنهاتر و تنهاترم ...

دوستت دارم مادر ...

 

لینک ثابت   

بنزینتم ....

 

از مطب تا خونه پیاده حدود یک ربع و با ماشین سه چهار دقیقه بیشتر نبود. ساعت ۵/۸ وقت دکتر داشتم و تا ویزیت بشم ساعت نزدیک ده بود. هم خیابون تاریک بود و هم اینکه این سربالائی مزخرف و تند خونه را از صبح چهار بار بالا رفته بودم . از منشی دکتر خواهش کردم یه تاکسی تلفنی برام بگیره ...

همچین که سوار ماشین شدم و سلامی کردم و جوابی زیرلب شنیدم ، دیگه  أقای راننده محترم  مهلت نداد تا جا بجا بشم ... شروع کرد به غرولند و نق زدن از دست بی بنزینی و سهمیه بندی و خلوتی پمپ بنزین ها بعلت تموم شدن سهمیه ماشین ها و گرونی بنزین آزاد و طولانی بودن چراغهای راهنمائی و خلاصه توی اون سه چهار دقیقه هرچی که دلش خواست بد و بیراه به زمین و زمان گفت ...

وقتی که پیاده شدم ، از ترسم و اینکه بشدت خجالت میکشیدم ( انگاری که خود من بنزین رو سهمیه بندی کرده باشم ) بدون اینکه بپرسم چند و چون ، یه دوهزار تومنی تقدیمشون کردم . راننده با اخم و تخم و در حقیقت اخ و تف  ،  یه هزاری به من پس داد یعنی هزارتومن ناقابل رو  کرایه  همین چند دقیقه بدون ترافیک و بدون چراغ و بدون هرگونه اذیت و آزار  حساب کرد . ... این مسیر همیشه کرایه ش ۵۰۰ الی ۶۰۰ تومن بود چون توی خود شهرک و در حقیقت داخلی محسوب میشد . 

لینک ثابت   

یه وقتائی منتظر کسی باش ...

 

*** اکازیون واقعی ***

یکدستگاه آپارتمان ۶۰ متری فول امکانات در دنج ترین فرعی سعادت آباد با حیاط اختصاصی ۱۰۰ متری به قیمت رسیده ... تلفن ...... بهرامی

همین ... یک آگهی خیلی کوچیک سه سطری در لیست فروش آپارتمانهای ۵۰ تا ۶۰ متری همشهری ... مایه ش یه تلفن بود . یه خانم خیلی خوش صدا جواب داد . پرسیدم : ببخشین این آگهی همشهری .... حرفمو قطع کرد و گفت : اسم آگهی دهنده  ... گفتم : فکر میکنم آقا یا خانم بهرامی که تلفن رفت روی یه آهنگ دیریم دیریم   و بعد آقائی گفت : بفرمائین ... گفتم این آگهی آپارتمان ۶۰ متری سعادت آباد...  نذاشت حرفم تموم بشه و گفت : تشریف بیارین ببینین . گفتم : قیمتش ؟ ... گفت : اول باید ببینین مطمئن هستم که می پسندین اونوقت قیمت رو خدمتتون عرض میکنم ...

قرار ساعت ۴ تا ۵  در یکی از آژانس های املاک همان حوالی بود. وقتی رسیدیم از شدت گرما بی حس بودیم . آقای بهرامی را پشت یکی از میزها یافتیم که مرد نسبتا" جوانی بود . چند دقیقه مارو منتظر گذاشت و بعد با کلی سفارش به همکاراش همراه ما راه افتادتا اکازیون خودش رو نشون بده ... وارد کوچه اکازیون موردنظر که شدیم انصاف دادیم که کوچه بسیار خوبیست ...کوچه ای تمیز و شسته و رفته  بی سرو صدای اتوبان ... عیبش این بود که توی اون کوچه ده متری برج بود که از زمین سر به هوا کشیده بود که خوب البته به ما ربطی نداشت . ما دنبال آپارتمانی ۶۰ متری بودیم که به قیمت رسیده بود . تقریبا" اواخر کوچه آقای بهرامی دست به جیب شد و کلیدی از توی جیبش در آورد. ساختمانی نسبتا" قدیمی و چهار طبقه بود با روکار سنگ ... به دوستم نگا کردم . هیجان خاصی داشت . یعنی بعد از اینهمه مدت به آرزوش که خرید یه آپارتمان کوچک بود رسیده بود ؟؟

ساختمان جنوبی بود یعنی از در که وارد میشدی روبه روت پله بود . آقای بهرامی پله های رو به بالا رو نرفت بلکه به طرف پله هائی رفت که به طرف پائین میرفت و چراغ راه پله ها رو روشن کرد . هشت تا پله رو به پائین رفتیم و دوباره چرخی خورد و ۴ تا پله دیگر هم به طرف غرب پائین رفت تا به دیوار رسیدیم . سمت چپ و راست دو تا در بود که هردو تا در بسته بود. آقای بهرامی در سمت چپ را بازکرد و اولین کاری که کرد چراغها رو روشن کرد . آپارتمان پر از نور بود. .. جای جای این آپارتمان پر از لامپهای کم مصرف و مهتابیهای مخفی و غیر مخفی بود ... وارد شدیم ... یه محوطه دراز جلوی رویمان بود .یه محیط مستطیل شکل حدودا" سه در بیست ... آقای بهرامی شروع کرد به نشان دادن نقاط مختلف آپارتمان ... اینجا که می بینید اتاق خواب است ( یه اتاق سه در سه ) کنارش یه آشپرخانه اوپن با چهارتا کابینت بالا و سه در کابینت پائین که روشون ظرفشوئی بود و کنارش میشد ماشین لباسشوئی بذاری  . فکر کنم یخچال هم جا میشد . کنار آشپرخونه ی اوپن  ، توالت و حمام باهم بود ... شدیدا" شبیه قطار بود . یعنی یه سالن دراز با چند تا کابین ... ته  سالن  یک پنجره سراسری نیم  متری به طرف حیاط داشت  و چون اتاق خواب هم درست کنار سالن بود این پنجره تا توی اتاق خواب هم ادامه داشت . به آقای بهرامی گفتم شما نوشتید حیاط مستقل ... گفت : درسته . این حیاط مال شماست . گفتم : را ه ورود به حیاط ؟ ... گفت شما میتوونید از طریق در پارکینگ برید توی حیاط ... راه دیگری که آقای بهرامی نگفت وخودم فهمیدم این بود که میتوانیم یه چهارپایه زیر پایمان بگذاریم و سینه خیز  از توی پنجره بریم توی حیاط ... مخصوصا" چراغها را خاموش کردم . خونه در ساعت ۵/۴ بعداز ظهر مث نصفه شب بود بدون اینکه هیچ نوری از هیچ جا بتابد ... آقای بهرامی دست برد و کورمال کورمال چراغها را روشن کرد و شروع کرد که این جا منطقه ی آروم و دنج و بی سروصدائی است . همسایه های خوبی دارد و از این اراجیف ...

از در آپارتمان که بیرون اومدیم . آقای بهرامی گفت : این در روبه رو در پارکینگ است و شما میتوانید از اینجا به حیاط اختصاصی خود بروید !!! ارزش نگاه کردن نداشت . مشخص بود که قبلا" این قسمت همه پارکینگ بوده و بعد مالک نیمی از پارکینگ را تبدیل به مسکونی کرده . آپارتمانهای بالا همه ۱۲۰ متری بودند و با این حساب پارکینگ ۱۲۰ متری به دو قسمت پارکینگ و یه واحد حدودا" ۶۰ متری تبدیل شده بود. مدرکش هم پایان کار که چهار واحد بالا سال ۶۸ ساخته شده  و واحد زیرزمین مال سال ۷۵ است ....

آپارتمان فول امکانات دنج دنج در بهترین فرعی !!! یک حسن داشت . برای کسب و کار عده ای مناسب بود که همچین جای دنجی را لازم داشتند، چون اگه ده تا آدم رو هم اونجا میکشتن تا مدتها کسی خبردار نمی شد  .... از روی کنجکاوی از آقای بهرامی پرسیدم : خوب حالا قیمتش چنده ؟  نگاهی عاقل اندر سفیه به من انداخت و گفت :  اینجا آپارتمان متری سه تومنه . گفتم : میدونم ، قیمت  اینجا چنده ؟ گفت : اینجا متری یک و پونصده ... ولی  اگه بپسندین براتون هشتاد تومن جورش میکنم ....مفت .... نخرین از چنگتون رفته ...  ولی اگه اینجا رو نمیخوایین موردهای بهتری هم دارم شما فردا پس فردا زنگ بزنین بهتون نشون میدم ...

پس فردا زنگ زدم . نشناخت . گفتم ماها اونائی هستیم که اومدیم اون آپارتمان دنج ۶۰ متری رو دیدیم . قرارشد جاهای بهتری به ما نشون بدین .... خنده صدادار کرد و گفت :  جانم شما دیر رسیدین شصت متری دیشب قولنامه شد . تلفن توی دستم خشک شده بود. یعنی کسی بود که بخاطر اون شصت متری خفن  هشتاد میلیون  پول بده ؟؟؟

لینک ثابت   

مراقب گلدون اطلسی باش ...

 

یه ربعی که گذشت و قهوه ته فنجون که خوب خشک شد ، مادام فنجون رو برداشت و خیره شد بهش ... یه اخم خوکشلی به ابروهای تاتوشده بادمجونی رنگش داد و با لهجه شیرینش واسم فال گرفت :

عازیزام اینجور که مان   می بینم بزودی زود این مشکل بزرگ زندگیت هام  حال میشه و میتوونی هرچقدر دلت خواست بری بنزین بزنی و هرچقدر دلت میخواد بری بگردی . میگی نه ؟ بیا خودت نگا کن ...

توی فنجون رو نگاه میکنم ... بجای خرس و شیر و موش و مار و فیل و پرنده و عقاب و خرمگس و زرافه که همیشه توی فال قهوه من وول می زدن و هرکدوم خبر پول و دشمن و مریضی و سفر و عروسی و بچه و اینجور چیزا رو میدادن ، یه عالمه لوله نفت بود با یه چیزائی شبیه پالایشگاه و شعله های گاز اهواز و یه چیزی هم بود شکل پمپ بنزین ... فالم عجب بنزینی بود و خودم خبر نداشتم ...

توی خیابون  صف پمپ بنزین  از کجا تا ناکجا آباد بود . حرف و نقل مردم هم به جز بنزین و سهمیه بندی و فحش و ناسزا چیز دیگه ای نبود . عشق بنزین زدن لیتری ۸۰ تومن بدجوری سر همه رو گرم کرده، انگار نه انگار که قیمت گوشت و شیر و مرغ و سیب زمینی و از همه مهمتر اجاره خونه و خرید خونه سر به فلک کشیده . اداره مملکت در بحران زیاد مشکل نیست . یه مدتی هم سرمون اینجوری گرمه تا بعدهم خدا بزرگه ... به عشق فال مادام و اینکه این سهیمه بندی و صف و صف بازی عمری نخواهد داشت و حال !!! خواهد شد ، قدم زنون به طرف خونه اومدم ...

لینک ثابت   

اندر باب مصافحه خاتمی با دلبرکان ایتالیائی ، ماجرای لگن شدن الگانس ها .....

 

اندر باب قضایای بالا دو مقال لازم است و بر هر مقالی تفسیری لازم و بر هر تفسیری شکری واجب که چون فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات ...

۱- اندر باب مصافحه جناب خاتمی :  با توجه به تصاویر و اقاریر موجود چنین بر میاید که یا ایشان با آن خانمها دست نداده اند یا دست داده اند ، اگر دست نداده اند که فبها ولی اگر دست داده اند دوحالت دارد یا آن خانمها دستکش دستشان بوده یا نبوده ، اگر دستکش به دست داشته اند که فبها ولی اگر نداشته اند دو حالت دارد  یا  آنها دستشان رو جلو آورده اند یا خاتمی دستش را جلو برده ، اگر آنها دستشان را جلو آورده اند که فبها ولی اگر خاتمی دستش را جلو برده دو حالت دارد  یا میخواسته بعدا" پایش را جلو بگذارد یا مجبور شده  اگر میخواسته بعدا" پایش را جلو بگذارد که فبها ولی اگر مجبور شده یه حالت بیشتر نداره ...

 مرد مومن تو رفتی اونجا ، رسم و رسوم و عاداتشون با شما فرق داره .... میخواستی وقتی دستای نرم و پر از احترامشون رو به طرفت دراز میکنن خودتو بزنی به اون راه و باهاشون گل یا پوچ بازی در بیاری ... حالا دست دادی جنایت که نکردی که تکذیب میکنی ... دل چه کسانی رو میخواهی به دست بیاری ... مگه نه اینکه قرار نیست برای هیچ انتخاباتی کاندید بشی .... مگه نه اینکه خودت گفتی از خدمت در هرگونه پست دولتی فراری هستم .  مومن : همین دست دادنت با نامحرمها ، برات کلی رای میاره ... میگی نه ؟

۲- اندر باب لگن شدن ناگهانی الگانس های مامانی :  شما را به خدا قضاوت کنید این سخنان فرمانده ناجا را  :   (( بنزهای پلیس در شرایط فعلی به دلیل مشکل گمرکی هم قیمت پراید است و  با فروش یه دستگاه بنز می توان یک پراید خریداری کرد )) .... یا این یکی :  ((   هزینه نگهداری خودروی بنز بسیار بالاست و اغلب کاربران این خودروها علاقمند هستند که به جای بنز ، یک خودروی داخلی در اختیارشان قرار گیرد)) ،  یا این یکی: (( زمانی که این بنزها خریداری شد ، خودروهای داخلی کیفیت نداشتند ، الان خودروهای داخلی بهتر هستنداز خارجیها )) ....

جل الخالق .... می بینید در چه مملکت گل و گلابی زندگی میکنید  . زمانیکه این الگانس ها رو بهر دلیلی داشتن وارد میکردن و یه عده هم به شدت مخالف این کار بودن ، این توجیه رو تراشیده بودن :  (خودروهای داخلی بعلت سرعت پائین و عدم کیفیت به درد نیروی انتظامی نمی خوره خواهر ).... حالا توی این چند ساله چه اتفاقی افتاده که اگه آقا دزده سوار بنز الگانس باشه و آقا پلیسه سوار پراید ، حتما" آقا پلیسه با پراید میتوونه الگانس رو بگیره ؟  اگه قاتله یا اراذل  و اوباشه یا بی حجابه سوار الگانس بود و ما سوار پژو ۴۰۵ ، کدوم یکی زودتر آتیش می گیریم ؟ الگانسه یا پژو ۴۰۵  ؟

البته بر همگان واضح و مبرهن است که پراید بسیار بهتر و شیکتر و امن تر و مطمئن تر از ماشینهای خارجی همچون بنز الگانس است و ما این را میدانیم که چون کبک باید سر به زیر برف ببریم تا نبینیم اونموقع از وارد کردن این ماشینها ، چه سودی به دامان چه کسانی ریخته شده و الان هم که قراراست قیمت یک الگانس با یک پراید برابر باشد چه سودی به دامان چه کسانی ریخته خواهد شد .... به ما چه، ما اتوبوس خودمون رو سوار میشیم و راه خودمونو میریم ....

۳- قرار نبود باب جدیدی را بنویسم ... ولی خواستیم بگم از رفتن مهستی ناراحت شدم . هرکدوم از این هنرمندا که برن انگار ... چه طوری بگم انگاری یه تیکه از این پازل گم میشه و دیگه هرکاری هم بکنیم  پازل درست نمیشه که نمیشه ....

                                                   ******************

                     قسم به های های گریه هامون .... قسم به های های گریه هامون

                      به لرزیدن های توی دلامون .....   نرو ... نرو .... نرو ...

                                       دیگه نرو .... نرو .... نرو ....

لینک ثابت