ای وای بر اسیری ..........
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد .............. در دام مانده باشد ، صیاد رفته باشد
آه از دمی که تنها ، با داغ او چو لاله ............ در خون نشسته باشم ، چون باد رفته باشد
امشب صدای تیشه از بیستون نیامد ......... شاید به خواب شیرین ، فرهاد رفته باشد
خونش به تیغ حسرت ، یارب حلال بادا ......... صیدی که از کمندت ، آزاد رفته باشد
از آه دردناکی ، سازم خبر دلت را .............. وقتی که کوه صبرم ، بر باد رفته باشد
رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت ........... با صدامیدواری ، ناشاد رفته باشد
شادم که از رقیبان ، دامن کشان گذشتی ........ گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد
پرشور از حزین است ، امروز کوه و صحرا ......... مجنون گذشته باشد ، فرهاد رفته باشد
( حزین لاهیجی )
